اي سبزترين موعود
راهي نمانده تا سرودن آخرين ترانه انتظار
فاصله اي نيست از کلبه سرد انتظار
تا قصر زيباي وصال
اي کبريايي ترين سجاده نياز
نماز نيمه شب هاي نيايش را
به عشق تمناي تو به قامت مي ايستيم
و فصل روز زندگي رمان زندگي را با " اللهم ارني الطلعه الرشيده " آغاز مي کنيم
و به شوق رويشي دوباره زير لواي سبز تو
بذر اميد بر زمين زندگيمان مي افشانيم
چرا که آمدنت را باور داريم
و به تقدس همين باور است که هر جمعه
دروازه هاي نگاهمان را به چراغ هاي انتظار آذين مي کنيم
گره دل ها را بر غرفه هاي جملات ندبه مي بنديم
تا سايه بان مژه ها و بر قلب کتاب دعا شبنم اشک مي کاريم
به يمن رسيدن سبز ترين جمعه تاريخ که تو از راه مي رسي
مهدي جان !!!!
تو را به حرمت عاشقان منتظر و منتظران عاشق
و را به حرمت بال و پر خاکي کبو تران آن مزار بي نشان
از پشت پرده غيبت در آي
و به کنعان ديده ها قدم بگذار
و خلعت سبز طلعتي جاويد را
به افق قلب هاي منتظران شيعه بپو شان
مولا جان !!!!
مگر نمي داني ؟
مگر نمي بيني ؟
مي دانم که مي بيني
مي دانم که مي داني
روزگار نا مردي هاست و زمانه ، قصه تکرار فرزندان آدم
هر روز هابيلي در آتش کينه قابيلي مي سوزد
و هنوز صداي محمد (ص) از وراي قرن هاي گذر زمان را فرياد مي زند
(من کنت مولاه فهذا علي مولاه)
و کبودي ياس ها در خم کوچه هاي غربت تکرار مي شود
بيا اي موعود همه اعصار و قرون
بيا و " فهذا علي مولاه " را تفسير کن
بيا تا کربلا در مظلوميت خود به دور غريبي حسين چرخ نزند
و قافله زينب بي قافله سالار سفر نکند
بيا و با " و نريد ان من علي الذين استضعفوا "
ستمديدگان جهان را براي هميشه به قدرت بنشان
بيا که سرير عدالت در انتظار قدمت بي تاب و بي قرار است .
فاصله اي نيست از کلبه سرد انتظار
تا قصر زيباي وصال
اي کبريايي ترين سجاده نياز
نماز نيمه شب هاي نيايش را
به عشق تمناي تو به قامت مي ايستيم
و فصل روز زندگي رمان زندگي را با " اللهم ارني الطلعه الرشيده " آغاز مي کنيم
و به شوق رويشي دوباره زير لواي سبز تو
بذر اميد بر زمين زندگيمان مي افشانيم
چرا که آمدنت را باور داريم
و به تقدس همين باور است که هر جمعه
دروازه هاي نگاهمان را به چراغ هاي انتظار آذين مي کنيم
گره دل ها را بر غرفه هاي جملات ندبه مي بنديم
تا سايه بان مژه ها و بر قلب کتاب دعا شبنم اشک مي کاريم
به يمن رسيدن سبز ترين جمعه تاريخ که تو از راه مي رسي
مهدي جان !!!!
تو را به حرمت عاشقان منتظر و منتظران عاشق
و را به حرمت بال و پر خاکي کبو تران آن مزار بي نشان
از پشت پرده غيبت در آي
و به کنعان ديده ها قدم بگذار
و خلعت سبز طلعتي جاويد را
به افق قلب هاي منتظران شيعه بپو شان
مولا جان !!!!
مگر نمي داني ؟
مگر نمي بيني ؟
مي دانم که مي بيني
مي دانم که مي داني
روزگار نا مردي هاست و زمانه ، قصه تکرار فرزندان آدم
هر روز هابيلي در آتش کينه قابيلي مي سوزد
و هنوز صداي محمد (ص) از وراي قرن هاي گذر زمان را فرياد مي زند
(من کنت مولاه فهذا علي مولاه)
و کبودي ياس ها در خم کوچه هاي غربت تکرار مي شود
بيا اي موعود همه اعصار و قرون
بيا و " فهذا علي مولاه " را تفسير کن
بيا تا کربلا در مظلوميت خود به دور غريبي حسين چرخ نزند
و قافله زينب بي قافله سالار سفر نکند
بيا و با " و نريد ان من علي الذين استضعفوا "
ستمديدگان جهان را براي هميشه به قدرت بنشان
بيا که سرير عدالت در انتظار قدمت بي تاب و بي قرار است .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۸۹ ساعت 1:21 توسط علی حاتمی فارسی
|